Temps en mouvement  4 hours 22 minutes

Durée  9 hours 45 minutes

Coordonnées 11491

Publié 24 mai 2018

Recorded mai 2018

  • Rating

     
  • Information

     
  • Easy to follow

     
  • Scenery

     
-
-
971 m
-0 m
0
25
49
98,59 km

Vu 278 fois, téléchargé 7 fois

près de Māsūleh, Gīlān (Iran)

صبح ماسوله دیدنی بود . باران صبحگاهی زده بود و هوا بسیار لطیف بود . بساط چای آویشن را آماده کردیم . از آویشن هایی که دیروز تو راه چیده بودیم . رفتیم بالکن طبقه پایین و بساط را در بالکن برپا کردیم. من زودتر پاشده بودم و عدسی بار گذاشته بودم . بچای آویشن را به عدسی پیوند زدیم با نان تازه ای که از محله طبقه بالا گرفته بودیم . هوا کم کم داشت گرم می شد و دم . راه که افتادیم تقریبا خوب گرم شده بود . پایین تر هم که می رفتیم بیشتر میشد دم هوا . از ماسوله به پایین و به بالا دو دنیای متفاوت است . دیروز که آمدیم از بالا ، تا خود ماسوله اثری از تمدن نبود و همه چی عالی بود . از ماسوله به پایین همه چی بود و خیلی فضا بکری آنچنانی نداشت . گویا این راه ها ساخته شده بود تا شما را به ماسوله هدایت کند . کنار جاده پر از رستورا و تابلو و ... . عقب تر از همه راه می رفتم و سعی کی کردم به آرامی جلو بروم. دوستان چک طبق معمول جلوتر رفته بودند و سرعتشان هم بالاتر بود . نرسیده به فومن جایی که زده بودم تو نقشه که باید از آنجا بپیچیم بچه ها ایستاده بودند . از تعویض روغنی روغنی گرفتیم و زنجیرمان را صفایی دادیم . جمعی که دور هم بودند تو مغازه می گفتند از اینجا به قلعه رودخان راه نیست باید برید از فومن دور بزنید . گفتم ولی من نقشه اش را دارم باید باشد . گفت می رید و بر می گردید . خواستید امتحان کنید . رفتیم . جاده روستایی بود که تا جایی می رفت و از جایی به بعد خاکی می شد . خاکی را ادامه دادیم و به جاده اصلی قلعه رودخان رسیدیم . تقریبا میانبری بر راه اصلی بود این راه . از اینجا به بعد مسیر تا حدی کفی بود و نزدیک تر به قلعه سربالا می شد . هوا بسیار گرم بود و تجدید بستنی بود که چاره کار بود . چک ها هم ایستاده بودند . دلی از عزا در آوردیم و راه را ادامه دادیم . سربالایی را بالا رفتیم . جاده آسفلته و خوب بود . زیاد شلوغ هم نبود . ساعت 1 به پای قلعه رسیدیم . دو نفر از مهمانان پایین ماندند و ما همه رفتیم به دیدار قلعه . قلعه را خیلی پسندیدند . می گفتند چک پر است از قلعه ولی هیچکدام به این عظمت نیستتند . خیلی بیشتر از آنچه فکر می کردمم بازدیدشان از قلعه طول کشید . باز گشتیم و پایین که رسیدیم حدود ساعت 4 بود . راه افتادیم . در جاده خلوتی که به سمت شفت می رفتیم یحیی جلودار بود و من تقریبا عقب تر از همه می رفتم . جاده صاف بود و رذاحت . خواستم ادامه راه را روی نقشه چک کنم . گوشی را که در آوردم یک لحظه دیدم کنار جاده با شانه خاکی پله دارد و من دقیقا بالای پله در حال پرت شدنم . فرصتی برای هیچ کاری نبود و به شدت زمین خوردم. روی آسفالت دراز کشیدم تا کمی خودم رو پیدا کنم . شکستگی نداشتم ولی به شدت همه جای بدنم درد می کرد . گفتم ادامه میدم . نیسان هم فاصله داشت از ما و منتظرش نشدم . با درد ادامه دادم . آنهایی که جلوتر بودند رفته بودند و فقط 3 نفر از چک ها دیدند و ماندند . کار تیمی شان عالی بود و. در گروه 4 نفره ای که من نفر سوم بودم مرا در باد خود بردند . نفر اول به ترتیب عوض می شد و با آرامش و تسلط رکاب می زدند . فاصله تا رشت خیلی کم هم نبود ولی تلاش می کردم که بتوانم ادامه دهم .
به رشت که رسیدیم اول شلوغی و بی نظمی در خیابان های ورودی شهر بود که وحشت زده شان کرد . مخصوا یحیی که از بین ماشین ها لایی می کشید و با سرعت می رفت و اینها به تقلید ادامه می دادند . و این ترسانده بودشان . کمی آرام کردیم گروه را و از پیاده رو به آرامی ادامه دادیم . به مرکز شهر که رسیدند خیلی خوششان آمده بود . شهر را خیلی پسندیدند . شب را خانه معلم رشت ماندیم . جایی بسیار خوب و تر و تمیز . شب چک کردم و دیدم همه بدنم پر از زخم های ریز و درشت شده . دستم هم به شدت درد می کرد . نگران بودم که دیگر نتوانم با تیم ادامه دهم .

View more external

2 commentaires

  • Photo de maryamshirazi

    maryamshirazi 30 mai 2018

    زیبا

  • Photo de abmah

    abmah 1 juin 2018

    چه بدجور خوردی زمین برادر

You can or this trail